تبلیغات گویش بختیاری مانند اکثر گویشهای دیگر کشورمان لهجههای متعدد دارد که به طور کلی از نظر جغرافیایی میتوان آن را به چهار نوع گویش تقسیم نمود :
اول: منطقۀ شرقی که قسمتی از دنبالۀ رودخانۀ کارون (شهرهای شمالی وشمالشرقی خوزستان) را شامل میشود و همسایۀ کوه گیلویه و بویر احمدنیز است و طبعاً از گویش بویر احمدی تأثیر پذیری داشته است. مثلاً تمام بختیاریها به «شما» میگویند «ایسا» (isA) اما در آن منطقه بر اساس گویش بویر احمد میگویند «ایشا» (ishA)
دوم: منطقۀ جنوبی که بیشتر طایفۀ مکوندی را در بر میگیرد و از رود زرد تا رامهرمز و هفتکل است و تحت تأثیر گویش طایفۀ بهمئی قرار گرفته است .
سوم: منطقه چهار لنگ که از فریدن و فریدونشهر تا دورود را شامل میشود. اگرچه در این منطقه تأثیر پذیری صورت نگرفته است، اما در بعضی واژهها فطرتاً و از دیرباز این تفاوت وجود داشته است. مثلاً به عمو میگویند تتا در حالی که در مناطق دیگر به عمو میگویند تاته
چهارم: بختیاری میانی که شامل کلیۀ هفت لنگ(که از الیگودرز شروع و تا مناطق جنوبی ادامه دارد) و قسمتی از چهار لنگ کیان ارثی است. گویش حالت اصلی خودش را داشته و روان و یکدست است و اختلاط با واژههای بیگانه کمتر در آن صورت گرفته است .
در لری بختیاری حروفی وجود دارد که در فارسی رایج تلفظ نمیشوند. شاید آنها بازماندگان پهلوی باشند.
ذال معجم: حرف «د» وقتی که پس از a ،A ،o ،i ،e ،y بیاید به گونهای دیگر تلفظ میشود («A» را «آ» فرض کنید و «a» را «فتحه») تلفظ به این طورت است که قسمت زیرین نوک زبان با دندانهای پیش فک زیرین مماس شده اما با دندانهای پیش فک بالا تماس بسیار نامحسوس است. اما «د» پس از صامتها به همان صورت معمول تلفظ میشود .
هاء میان تهی: گونهای «هـ» است که با تلفظی نرمتر از «هـ» تلفظ میشود. مانند پهل (pohl) به معنی پُل
واو غنه: کلمۀ «نو» در فارسی رایج تقریباً با واو غنه تلفظ میشود. در گویش لری بختیاری برخی کلمات با این واو تلفظ میشوند. مثل nّon (یعنی نان)
ضمایر شخصی منفصل:
مو (mo) ... من
تو (to) ... تو
هو (Ho) ... او/آن
ایما (imA) ... ما
ایسا (isA) ... شما
هونو/اونو (ono/hono) ... آنها
-
ضمایر ملکی متصل:
اُم (om-) تَوَرُم (tavarom) تبرم (تبر من)
اِت (et-) تَوَر ِت (tavaret) تبرت
اِس (es-) تَوَر ِس (tavares) تبرش
اِمون (emun-) تَوَر ِمون (tavaremun) تبرمان
اِتون (etun-) تَوَر ِتون (tavaretun) تبرتان
اِسون (esun-) تَوَر ِ سون (tavaresun) تبرشان
اسامی مختوم به مصوت هنگام گرفتن ضمیر ملکی متصل تنها m یا t یا s یا mun یا tun و یا sun میگیرد. مثل :
دام (dAm) مادرم
داسون (dasun) مادرشان
-
ضمایر اشاره:
یو (yo)هه (he) این
هو (ho) آن
یونو (yono) اینها
هونو (hono) آنها
مضارع اخباری:
شناسه + بن مضارع + -e
مثلاً خَردَن (xardan) به معنی خوردن بن مضارعش «خور» (xor) است:
میخورم: اِخورُم (exorom)
میخوری: اِخوری (exori)
میخورد: اِخوره (exore)
میخوریم: اِخوریم (exorim)
میخورید: اِخورین (exorin)
میخورند: اِخور ِن (exoren)
-
مضارع التزامی: دستور ساختش مثل فارسی است
ماضی مطلق: دستور ساختش مثل فارسی است (شناسه + بن ماضی)
ماضی استمراری: شناسه + بن ماضی + -e
مثل: اِخَردُم (exardom) میخوردم
-
ماضی نقلی: e- + ماضی مطلق
خوردهام: خَردُمِه (xardome)
خوردهای: خَردیه (xardiye)
خورده است: خَردِه (xarde)
خوردهایم: خَردیمِه (xardime)
خوردهاید: خَردینِه (xardine)
خوردهاند: خَردِنِه (xardene)
-
ماضی بعید: مثل فارسی است فقط به جای «بود» از «بید» استفاده میشود. مثلاً :
خورده بودند = خَردِه بیدِن (xarde biden)
-
آینده: برای بیان زمان آینده معمولاً همان مضارع اخباری به کار میرود
نفی مضارع اخباری:
نمیخورم: نیخورُم (nixorom)
نمیگویم: نیگُم (nigom)
یك حركت ساده
روزی مارك از مدرسه به خانه می آمد. در راه پسری نظر او را به خود جلب كرد كه زمین خورده بود و همه كتابهایش همراه با دو پیراهن، یك توپ بیسبال، یك جفت دستكش و یك ضبط صوت كوچك روی زمین پخش شده بود. مارك زانو زد و به آن پسر كمك كرد تا تكه های كاغذی از یك مقاله را جمع كند. پس از آن چون مسیر آن دو یكی بود با هم به راه خود ادامه دادند. و او به آن پسر كمك كرد و قسمتی از وسایلش را برایش حمل كرد. مارك متوجه شد اسم آن پسر بیل است و عاشق بازیهای كامپیوتری، بیسبال و تاریخ است. مارك متوجه شد بیل مشكلات زیادی در زندگی خود دارد و دختری كه به او علاقه داشت از دست داده است. آنها به خانه بیل رسیدند. بیل از مارك دعوت كرد تا با او تلویزیون تماشا كند و همراه با او كیك و چای صرف كند. آن دو بعدازظهر دلپذیری را همراه با خنده و صحبتهای كوتاه سپری كردند. پس از آن مارك به خانه خود رفت. آن دو پس از آن یكی دو بار دیگر همدیگر را ملاقات كردند. بعد از مدتها هر دوی آنها از یك دانشگاه فارغ التحصیل شدند. و در جشن فارغ التحصیلی یكدیگر را ملاقات كردند. بیل از مارك خواست تا با یكدیگر صحبت كنند.
بیل اولین ملاقات آنها را یادآوری كرد. بیل از مارك پرسید: آیا می دانی چرا در آن روز آنهمه وسایل را با خودم حمل می كردم؟ حتی قفسه خود را در مدرسه خالی كرده بودم تا برای نفر بعدی مزاحمتی نباشد. مارك با تعجب به او نگاه می كرد. بیل ادامه داد: من تعداد زیادی از قرصهای خواب مادرم را برداشته بودم تا خودكشی كنم! بعد از اینكه ما با یكدیگر اوقاتی را گذراندیم، صحبت كردیم و خندیدیم، من متوجه شدم اگر من خودم را كشته بودم آن لحظات و لحظات شیرین بعدی را كه در انتظار من بود از دست می دادم. پس آن موقعی كه تو آن كتابها را برداشتی فقط در جمع و جور كردن آن وسایل به من كمك نكردی بلكه جان مرا نجات دادیموانع و موقعیت ها در روزگاران قدیم پادشاهی دستور داد تخته سنگی را وسط جاده ای قرار دهند. سپس خود و افرادش در گوشه ای مخفی شدند تا ببینند آیا كسی آن تخته سنگ را از سر راه برمی دارد یا نه. عده ای از بازرگانان و افراد مرفه دربار با بی توجهی از كنار تخته سنگ عبور كردند. عده زیادی هم از مردم عادی با دیدن تخته سنگ شاه را ملامت می كردند و او را مقصر می دانستند كه چرا جاده ها را آباد نمی كند و به وضعیت آنها رسیدگی نمی كند. اما هیچكس برای برداشتن تخته سنگ از وسط جاده كاری انجام نمی داد. پس از مدتی كه افراد زیادی رفت و آمد كردند یك روستایی كه بار سبزیجات داشت از راه رسید. آن مرد روستایی به محض اینكه به تخته سنگ رسید بارش را به زمین گذاشت و شروع به هل دادن تخته سنگ كرد تا اینكه بعد از مدتی با زحمت زیاد توانست تخته سنگ را از وسط جاده به كناری بغلتاند. بعد از برداشتن تخته سنگ از وسط جاده مرد روستایی یك كیسه پول درست در جاییكه قبلاً تخته سنگ بود پیدا كرد وقتی مرد روستایی در كیسه را باز كرد با مقدار زیادی سكه های طلا و یك یادداشت مواجه شد كه در آن نوشته شده بود: طلاها متعلق به كسی است كه تخته سنگ را از سر راه مردم كنار بزند. مرد روستایی چیزی آموخت كه بسیاری از ما در مواجهه با سختی ها متوجه آن نمی شویم. «هر مانعی كه سر راه ما بوجود می آید فرصتی برای پیشرفت در اختیار ما می گذارد |
2 |
یك مدیر انگیزه ساز باشید. یك مدیر برای موفقیت خود و سازمانی كه در آن خدمت می كند باید در افراد خود ایجاد انگیزه كند. تا افراد در شرایط متفاوت كاری با دلسوزی عمل كنند. در همین راستا نكاتی كاربردی را خدمت مدیران ارجمند عرض می كنیم. 1ــ با كارمندان خود به خوبی رفتار كنید. مدیران باید با زیر دستان خود به بهترین نحو برخورد كنند. و همانطور كه حریم ها را حفظ می كند با آنان برخوردی دوستانه داشته باشد. كارمندان همیشه مدیری می خواهند كه آنها را با درایت و درك زیر دستان رهبری كند. برای ایجاد چنین حسی كارهای ساده ای می توانید انجام دهید. مثلاً افراد را با اسم كوچك صدا كنید. درباره خانواده آنها صحبت كنید حتی می توانید درباره رضایت آنها از وضعیت زندگی و رفاه بپرسید به طوری كه احساس تعلق را در پرسنل خود افزایش دهید. 2ــ مانند یك برنده فكر كنید. یك مدیر باید بتواند با دو موقعیت برخورد كند این دو موقعیت عبارتند از «برد» و «باخت». كاری كه باید بكنید این است كه در همه شرایط حتی زمانیكه همه چیز علیه شماست مانند یك برنده فكر كنید. لازم است كه خود را با همه تجهیزاتی كه یك برنده دارد مجهز كنید. همیشه به یاد داشته باشید كه برد و باخت در داخل یك سیكل قرار دارند. اگر مدت زیادی است كه شكست خورده اید اكنون وقت بردن شماست! 3ــ تفاوت ها را دریابید. كارمندان در یك سازمان با یكدیگر تفاوتهای مختلفی دارند. یك رفتار شما ممكن است برای كارمندی انگیزاننده و برای كارمند دیگر دلسرد كننده باشد. طبیعت افراد را دریابید تا در ایجاد انگیزه در تك تك افراد موفق باشید. 4ــ اهداف و پروژه های واقع گرایانه تعریف كنید. اهداف و پروژه های متوسطی ایجاد كنید. اگر پروژه ای كه برای كارمندان تعریف می كنید سخت و دشوار یا بسیار عظیم باشد از همان ابتدا در آنها احساس غیر قابل اجرا بودن را در آنها ایجاد می كنید. هدف شما باید به گونه ای ایجاد یا به اهداف كوچكتر تقسیم شود كه از نظر پرسنل انجام شدنی به نظر برسد. بعد از دست یافتن به هدف اكنون پروژه ای كمی بزرگتر تعریف كنید. 5ــ از بی انگیزگی جلوگیری كنید. یكی از وظایف مدیران ایجاد انگیزه برای زیر دستان است. با توجه به شغل مدیر گاهی مجبور می شود افرادی را تنبیه یا جریمه كند. این عمل ممكن است باعث رنجش كارمند شده، كه می تواند در كارایی نیروی كار تأثیر منفی بگذارد. بنابراین باید بسیار دقت شود كه جریمه و تنبیه به عنوان یك تكنیك كنترلی استفاده می شود و نباید سبب ایجاد بی انگیزگی در نیروی كار شود. 6ــ افزایش دستمزد و تغییرات كوچك در كار برای اینكه افراد را در انجام امور محوله مؤثرتر به كار گیرید روال یكنواخت كار را بشكنید می توانید كمی به وظایف فرد اضافه كنید یا تغییرات كوچكی در سیستم كاری او ایجاد كنید. حتی پیشنهادات بسیار كوچك مدیر می تواند ارزشمند واقع شود. یكی دیگر از كارهایی كه می توانید بكنید افزودن دستمزد كاركنان است. 7ــ پاداش غیر مالی بدهید. پاداشهای پولی همیشه كارساز واقع می شود. ولی پاداش های غیر مادی هم به همان اندازه كارساز هستند. یك تشكر كوچك، یك تقدیر نامه، یا چند كلمه ستایش از كارمند می تواند بسیار مفید باشد |
2 خرداد 89 - |
تفاوت
درس خواندن دخترها و
پسرها: بعضی از اونا واقاً می خونند وقتی میرن سر کتاب تا یکی دو ساعت دیگه کلشونو از کتاب بر نمی دارند . عادت دارند زیر مطالب کتاب خط بکشند که بعدا بخونند بعضی هاشون هم که مثلا درس می خونند کتاب جلوشونه چشمشون هم روی کتابه ولی حواسشون یه جای دیگست ... یه عده ای هم هستند که به بهونه اینکه مشکل دارن زنگ میزنند خونه دوستشونو دوستشون هم از خدا خواسته حدود یک ساعت و اندی به طوری که اشک و دود تلفن در میاد !! و اما پسر ها: یا درس نمی خونند یا وقتی می خواند بخونند باید حسش بیاد. وقتی حسش میاد که شب امتحانه ... یه کم که درس خوندند یه موردی پیش میاد و بهش خیره می شوند و به یه چیزی فکر می کنند بعد انگار که درس خوندند بلند میشند میرن استراحت می کنند بعد از یک ساعت استراحت دوباره میرند میشینند فکر می کنند . وقتی فکرشون تموم شد کتاب را ورق میزنند یه کم براندازش میکنند وزنش می کنند استخاره می کنند برای خودشون تقسیمش می کنند میگند تا ساعت فلان اینقدر می خونم تا ساعت فلان اینقدر بعد میرن استراحت کنند . حین استراحت حسشون تموم میشه حال ندارند برند بخونند ولی چون می دونند فردا امتحان دارند پا میشند میرند سر کتابشون. همینجور که می خونند هیچی حالیشون نیست چون جای دیگه فکر می کنند(لازم به ذکر است که هیچ وقت در هیچ موقعیتی فکر نمی کنند فقط موقع درس خوندن فکرشون میاد) بعد از نیم ساعت دوباره میرن استراحت، بعد سه ربع استراحت می بینند خیلی دیر شده .دوباره میرنند درس بخونند این بار می خونند یه چیزایی هم یاد میگیرند ولی چیزایی که یاد نمی گیرند را میذارند که فردا از دوستاش بپرسند یه کم به معلمشون فحش میدند می گند اینارو درس نداده . خلاصه آخرش نمیرسند کتاب را تموم کنند فردا میرند میبینند که دوستاشون یه چیزایی می گند که تا حالا به گوششون نخورده بعد اعصابشون خرد میشه اونایی هم که خونده بودند یادشون میره به همین سادگی |